کلبه درویش غم[میثم]
دوتا رفیق ..........
یه روز دوتا رفیق عاشق یه دختر میشن یه کیشون کوچیک بود اون یکی بزرگ کوچیکه میره پیش دختره میکه من عاشقتم دختره میکه اون کوه میبینی برو بالاش یه اتیش درست کن که تا صبح روشن بمونه پسره میره رفیق بزرگه میاد پیش دختره میکه من عاشقتم دختره میکه اون اتیشو میبینی بالای اون کوه میکه خوب میکه برو خاموشش کن پسره میره میبینه رفیقش اتیش درست کرده بدش رفیق بزرگه میفهمه جریانو به رفیقش کمک میکنه تا هیزوم جمع کنند تا اتیش تا صبح بسوزه دم دمایی صبح که
برچسب:
نویسنده: نوید نعمتی
تاريخ: چهارشنبه
15 مهر
1405 ساعت: 15:54